befallen
مبتلا کردن، فرا گرفتن (احساس/بیماری)؛ مورد حمله آفت قرار گرفتن
Beispiele
- Eine schwere Krankheit ''befiel'' die ganze Familie.یک بیماری سخت تمام خانواده را فرا گرفت.
- Plötzlich ''befiel'' ihn eine große Müdigkeit.ناگهان خستگی شدیدی او را فرا گرفت.
- Der Baum ist von einem Pilz ''befallen''.درخت به نوعی قارچ مبتلا/آلوده شده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden/etwas befallen)
(بیماری، خستگی، ترس یا احساسات) کسی یا چیزی را فرا گرفتن، بر او عارض شدن یا مبتلا ساختن.
- Eine schwere Krankheit befiel die ganze Familie.یک بیماری سخت تمام خانواده را فرا گرفت.
- Plötzlich befiel ihn eine große Müdigkeit.ناگهان خستگی شدیدی او را فرا گرفت.
2
Akkusativ (etwas befallen / von etwas befallen werden)
(گیاه، جاندار یا بافت) مورد هجوم قارچ، آفت، حشره یا انگل قرار گرفتن.
- Die Rosen wurden von Blattläusen befallen.گلهای رز مورد حمله شتهها قرار گرفتند.
- Der Baum ist von einem Pilz befallen.درخت به قارچ مبتلا شده است.