فعل
کثیف کردن، لکهدار کردن، خراب کردن (معمولاً به صورت منفی یا عامیانه)
معانی و تعاریف beferkeln:
- چیزی را با کثیفی یا فضولات خوک آلوده یا کثیف کردن؛ به طور کلی، چیزی را به شدت کثیف کردن.
جملات نمونه برای beferkeln:
Na, guck mal, bitte, wie du dieses Zimmer ''beferkelt'' hast!
خب، ببین چطور این اتاق را کثیف کردی!
„Allerdings hatte Franz die liebenswerte Angewohnheit, in feinen Lokalen stets alle Gläser auf dem Tisch umzustoßen und die Edelholzspieltische in den Spielbanken mit Zigarettenasche zu ''beferkeln'', wodurch wir nicht überall beliebt wurden.“
«البته فرانتس عادت دوستداشتنی داشت که همیشه در رستورانهای شیک تمام لیوانهای روی میز را واژگون کند و میزهای بازی از چوب گرانبها را با خاکستر سیگار کثیف کند، که باعث شد ما در همه جا محبوب نباشیم.»
Die Schweine haben den ganzen Stall beferkelt.
خوکها تمام طویله را کثیف کردهاند.