فعل
لکه دار کردن، کثیف کردن؛ (مجازی) بدنام کردن، آبروی کسی را بردن
معانی و تعاریف beflecken:
- چیزی را لکهدار کردن، آلوده کردن (معمولاً به معنای کثیف کردن یا بیاعتبار کردن)
جملات نمونه برای beflecken:
„[…] ich muss Bücher fühlen, ich muss sie riechen, sie mit Kaffee ''beflecken,'' dann wird das Buch zu meinem Freund.“
«[...] من باید کتابها را حس کنم، باید بویشان را استشمام کنم، آنها را با قهوه لکهدار کنم، آنگاه کتاب دوست من میشود.»
Er hat seinen guten Ruf durch diese Tat befleckt.
او با این عمل، اعتبار خوب خود را لکهدار کرد.
Der Schlamm befleckte ihre Kleidung.
گل لباسهای او را کثیف کرد (لکهدار کرد).