befolgen
اطاعت کردن، اجرا کردن (دستور یا توصیه)
Beispiele
- Sie ''befolgte'' den Befehl der Vorgesetzten sofort.او بلافاصله از دستور مافوق اطاعت کرد.
- Befolgen'' Sie bitte den Anweisungen, um das gewünschte Ziel zu erreichen.لطفاً برای رسیدن به هدف مورد نظر، توصیهها را اجرا کنید.
Bedeutungen
1
etw. (Akk.) befolgen
پیروی کردن، اطاعت کردن، رعایت کردن (قوانین، دستورالعملها، توصیهها)
- Sie müssen die Anweisungen genau befolgen.شما باید دستورالعملها را دقیقاً رعایت کنید.
- Er befolgte den Rat seines Arztes.او از توصیه پزشکش پیروی کرد.