فعل
ارضا کردن، برآورده کردن، راضی کردن
معانی و تعاریف befriedigen:
- کسی را راضی کردن، رضایت کسی را جلب کردن، برآورده کردن
- نیازی را برطرف کردن، غریزهای را ارضا کردن
جملات نمونه برای befriedigen:
Der Mensch versucht zuerst die Bedürfnisse der niedrigsten Stufe der Maslowschen Bedürfnispyramide zu ''befriedigen,'' bevor die nächste Stufe zum neuen und stärkeren Bedürfnis wird. Ein starkes Bedürfnis erhöht die Motivation es zu ''befriedigen.''
انسان ابتدا سعی میکند نیازهای پایینترین سطح هرم نیازهای مازلو را برآورده کند، قبل از اینکه سطح بعدی به نیازی جدید و قویتر تبدیل شود. یک نیاز قوی، انگیزه برای ارضای آن را افزایش میدهد.
Die Antwort hat mich nicht befriedigt.
پاسخ مرا راضی نکرد.
Diese Arbeit befriedigt ihn intellektuell nicht.
این کار او را از نظر فکری ارضا نمیکند.