صفت
مجاز، دارای صلاحیت، ذیصلاح
جملات نمونه برای befugt:
Du bist nicht dazu ''befugt,'' vor dem Supermarkt zu parken, wenn du gar kein Kunde bist.
تو مجاز نیستی جلوی سوپرمارکت پارک کنی، اگر اصلاً مشتری نیستی.
„Allgemein ist anzumerken, daß der Bundespräsident durchaus ''befugt'' ist, sich auch politisch zu äußern.“
«به طور کلی باید اشاره کرد که رئیسجمهور فدرال کاملاً مجاز است که حتی از نظر سیاسی نیز اظهار نظر کند.»