befunden
تشخیص دادن، ارزیابی کردن، بررسی کردن (گذشته فعل befinden)
Beispiele
- Ein EKG in sieben Schritten zu ''befunden,'' ist nur näherungsweise möglich.تشخیص دادن علائم بیماری تنها به صورت تقریبی در هفت مرحله با نوار قلب امکانپذیر است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(پزشکی) تشخیص دادن یک بیماری یا وضعیت، معاینه کردن، ارزیابی کردن یک یافته.
- Der Arzt befundet den Patienten.پزشک بیمار را معاینه میکند.
- Die Pathologen befundeten das Gewebe als bösartig.پاتولوژیستها بافت را بدخیم تشخیص دادند.