befunden

Aussprache: /bəˈfʊndn̩/
Wortzerlegung: be·fun·den
فعل

تشخیص دادن، ارزیابی کردن، بررسی کردن (گذشته فعل befinden)

Beispiele

  • Ein EKG in sieben Schritten zu ''befunden,'' ist nur näherungsweise möglich.تشخیص دادن علائم بیماری تنها به صورت تقریبی در هفت مرحله با نوار قلب امکان‌پذیر است.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(پزشکی) تشخیص دادن یک بیماری یا وضعیت، معاینه کردن، ارزیابی کردن یک یافته.

  • Der Arzt befundet den Patienten.پزشک بیمار را معاینه می‌کند.
  • Die Pathologen befundeten das Gewebe als bösartig.پاتولوژیست‌ها بافت را بدخیم تشخیص دادند.