hineinbegeben
وارد شدن، رفتن به داخل
Bedeutungen
1
sich + in + Akkusativ
به داخل جایی رفتن، خود را وارد موقعیتی کردن یا وارد مکانی شدن (اغلب با کمی تشریفات یا به صورت رسمی).
- Nach der Begrüßung begaben sich die Gäste in den Festsaal hinein.پس از خوشامدگویی، مهمانان وارد سالن جشن شدند.
- Er musste sich in eine schwierige Verhandlungssituation hineinbegeben.او مجبور بود خود را وارد یک موقعیت مذاکره دشوار کند.