begegnen
اتفاقی دیدن، مواجه شدن، رفتار کردن
Bedeutungen
1
Dativ
کسی را به طور تصادفی دیدن یا با او روبرو شدن
- Ich bin ihm gestern im Park begegnet.من دیروز او را به طور اتفاقی در پارک دیدم.
- Wir sind uns schon einmal begegnet.ما قبلاً یک بار با هم برخورد داشتهایم.
2
Dativ
با خطر، مشکل یا پدیدهای مقابله و مواجه شدن
- Wir müssen dieser Gefahr entschlossen begegnen.ما باید قاطعانه با این خطر مقابله کنیم.
- Dem Problem lässt sich leicht begegnen.میتوان به راحتی با این مشکل مواجه شد (آن را حل کرد).
3
Dativ (+ mit)
با کسی یا چیزی به شکل خاصی رفتار کردن
- Er ist mir stets mit großem Respekt begegnet.او همیشه با احترام زیاد با من رفتار کرده است.
- Dem neuen Vorschlag wurde mit Skepsis begegnet.با پیشنهاد جدید با شک و تردید برخورد شد.