begegnen

Aussprache: /bəˈɡeːɡnən/
Wortzerlegung: be·geg·nen
فعل

اتفاقی دیدن، مواجه شدن، رفتار کردن

Bedeutungen

1 Dativ

کسی را به طور تصادفی دیدن یا با او روبرو شدن

  • Ich bin ihm gestern im Park begegnet.من دیروز او را به طور اتفاقی در پارک دیدم.
  • Wir sind uns schon einmal begegnet.ما قبلاً یک بار با هم برخورد داشته‌ایم.
2 Dativ

با خطر، مشکل یا پدیده‌ای مقابله و مواجه شدن

  • Wir müssen dieser Gefahr entschlossen begegnen.ما باید قاطعانه با این خطر مقابله کنیم.
  • Dem Problem lässt sich leicht begegnen.می‌توان به راحتی با این مشکل مواجه شد (آن را حل کرد).
3 Dativ (+ mit)

با کسی یا چیزی به شکل خاصی رفتار کردن

  • Er ist mir stets mit großem Respekt begegnet.او همیشه با احترام زیاد با من رفتار کرده است.
  • Dem neuen Vorschlag wurde mit Skepsis begegnet.با پیشنهاد جدید با شک و تردید برخورد شد.