begeistern
به وجد آوردن، مشتاق کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
شوق و هیجان زیادی را در کسی ایجاد کردن
- Das Konzert hat das Publikum begeistert.این کنسرت تماشاگران را به وجد آورد.
- Sein Vortrag konnte niemanden begeistern.سخنرانی او نتوانست کسی را مشتاق کند.
2
sich (Akkusativ) + für + Akkusativ
خود را با اشتیاق وقف چیزی کردن یا به آن علاقه شدید نشان دادن (انعکاسی)
- Er begeistert sich sehr für fremde Kulturen.او اشتیاق زیادی به فرهنگهای بیگانه نشان میدهد.
- Ich kann mich für diesen Sport nicht begeistern.من نمیتوانم نسبت به این ورزش علاقهمند (هیجانزده) شوم.