beglänzen
درخشان کردن، نورانی کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas beglänzen)
نور افشاندن و درخشان کردن یک سطح یا جسم؛ براق کردن.
- Die Morgensonne beglänzte die schneebedeckten Berge.خورشید صبح کوههای پوشیده از برف را درخشان کرد.
- Das Polieren beglänzte das alte Holzmöbel.پولیش زدن مبلمان چوبی قدیمی را براق کرد.