beglänzen
درخشان کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
نور افشاندن و درخشان کردن یک سطح یا جسم
- Die Abendsonne beglänzte die Berggipfel.آفتاب غروب قلههای کوه را درخشان میکرد.
- Das Licht beglänzt die Wasseroberfläche.نور سطح آب را روشن و درخشان میکند.