begraben
دفن کردن، کنار گذاشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ
جسدی را در خاک قرار دادن و دفن کردن
- Er wurde auf dem städtischen Friedhof begraben.او در گورستان شهر دفن شد.
- Der Hund hat seinen Knochen im Garten begraben.سگ استخوانش را در باغچه خاک کرد.
2
Akkusativ
کنار گذاشتن و فراموش کردن یک امید، آرزو یا ایده
- Sie musste ihre Pläne für die Reise begraben.او مجبور شد برنامههایش برای سفر را کنار بگذارد.
- Diesen Traum können wir wohl für immer begraben.احتمالاً میتوانیم این رویا را برای همیشه فراموش کنیم.