begründbar

Aussprache: /bəˈɡrʏntbaːɐ̯/
Worttrennung: be·gründ·bar
صفت

قابل توجیه، قابل استناد

Bedeutungen

1

چیزی که می‌توان برای آن دلیل یا توجیه ارائه کرد؛ قابل دفاع منطقی.

  • Jede Maßnahme muss begründbar sein.هر اقدامی باید قابل توجیه باشد.
  • Seine Reaktion war zwar überraschend, aber letztendlich begründbar.واکنش او غافلگیرکننده بود، اما در نهایت قابل توجیه بود.
  • Die Wahl des Materials ist durch die Anforderungen des Projekts begründbar.انتخاب مصالح با توجه به الزامات پروژه قابل توجیه است.