begründen

Aussprache: /bəˈɡʁʏndn̩/
Wortzerlegung: be·grün·den
فعل

دلیل آوردن، پایه‌گذاری کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (+ mit + Dativ)

دلیل یا توجیهی برای یک عمل، تصمیم یا ادعا ارائه دادن

  • Können Sie Ihre Entscheidung bitte begründen?آیا می‌توانید لطفاً تصمیم خود را توجیه کنید (دلیل بیاورید)؟
  • Er begründete sein Fehlen mit einer Krankheit.او غیبتش را با بیماری توجیه کرد.
2 Akkusativ

چیزی را پایه‌گذاری یا تأسیس کردن (مثلاً یک سنت یا مکتب)

  • Er hat eine neue philosophische Schule begründet.او یک مکتب فلسفی جدید را پایه‌گذاری کرد.
  • Damit begründeten sie eine lange Tradition.آنها با این کار یک سنت طولانی را بنیان نهادند.