begründen
دلیل آوردن، پایهگذاری کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (+ mit + Dativ)
دلیل یا توجیهی برای یک عمل، تصمیم یا ادعا ارائه دادن
- Können Sie Ihre Entscheidung bitte begründen?آیا میتوانید لطفاً تصمیم خود را توجیه کنید (دلیل بیاورید)؟
- Er begründete sein Fehlen mit einer Krankheit.او غیبتش را با بیماری توجیه کرد.
2
Akkusativ
چیزی را پایهگذاری یا تأسیس کردن (مثلاً یک سنت یا مکتب)
- Er hat eine neue philosophische Schule begründet.او یک مکتب فلسفی جدید را پایهگذاری کرد.
- Damit begründeten sie eine lange Tradition.آنها با این کار یک سنت طولانی را بنیان نهادند.