begreifen
فهمیدن، درک کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
مفهوم یا ارتباط چیزی را به لحاظ عقلی درک کردن
- Ich begreife nicht, warum er das getan hat.من درک نمیکنم چرا او این کار را کرد.
- Das Kind hat die Mathematikregel schnell begriffen.کودک قاعده ریاضی را سریع فهمید.
2
Akkusativ
چیزی را لمس کردن یا با دست گرفتن (بیشتر در ادبیات)
- Der Blinde begriff das Gesicht der Statue mit seinen Händen.فرد نابینا صورت مجسمه را با دستانش لمس کرد.
- Man muss den Stoff begreifen, um seine Qualität zu spüren.برای حس کردن کیفیت پارچه باید آن را لمس کرد.