فعل
محدود کردن، مرزبندی کردن، تعیین حد و مرز کردن
معانی و تعاریف begrenzen:
- برای چیزی حد و مرز تعیین کردن، محدود کردن
- مرزهای فیزیکی چیزی را مشخص کردن، مرزبندی کردن
جملات نمونه برای begrenzen:
Der Zaun ''begrenzt'' den Pausenhof der Schule.
حصار، حیاط مدرسه را مرزبندی میکند.
„Die Anzahl an Teilnehmern für das Seminar wurde auf zwanzig ''begrenzt.''“
«تعداد شرکتکنندگان برای سمینار به بیست نفر محدود شد.»
„Die Anzahl der Stipendien für diesen Studiengang ist an der University of Oxford in diesem Jahrgang auf 20 ''begrenzt'' worden.“
«تعداد بورسیهها برای این رشته تحصیلی در دانشگاه آکسفورد در این سال تحصیلی به 20 مورد محدود شده است.»