behäbig

Aussprache: /bəˈhɛːbɪç/
Worttrennung: be·hä·big
صفت

کند و سنگین، تنبل، جاگیر (برای اشیاء)

Bedeutungen

1

حرکت کردن یا انجام دادن کارها به کندی، با زحمت و سنگینی؛ تنبل و بی‌حال.

  • Der alte Mann bewegte sich behäbig die Treppe hinauf.پیرمرد به آرامی و سنگینی از پله‌ها بالا رفت.
  • Er war bekannt für seine behäbige Arbeitsweise.او به خاطر روش کاری کند و سنگینش شناخته شده بود.
  • Nach dem Essen fühlte er sich sehr behäbig.بعد از غذا احساس سنگینی و رخوت زیادی می‌کرد.
2

بزرگ، جاگیر و سنگین (برای اشیاء یا وسایل).

  • Der neue Kühlschrank war sehr behäbig und passte kaum in die Küche.یخچال جدید بسیار جاگیر بود و به سختی در آشپزخانه جا می‌شد.
  • Sie kaufte ein behäbiges Sofa für ihr großes Wohnzimmer.او یک مبل بزرگ و جاگیر برای اتاق نشیمن بزرگش خرید.
  • Der alte Schrank war behäbig, aber sehr geräumig.کمد قدیمی جاگیر بود، اما بسیار جادار.