behäbig
کند و سنگین، تنبل، جاگیر (برای اشیاء)
Bedeutungen
1
حرکت کردن یا انجام دادن کارها به کندی، با زحمت و سنگینی؛ تنبل و بیحال.
- Der alte Mann bewegte sich behäbig die Treppe hinauf.پیرمرد به آرامی و سنگینی از پلهها بالا رفت.
- Er war bekannt für seine behäbige Arbeitsweise.او به خاطر روش کاری کند و سنگینش شناخته شده بود.
- Nach dem Essen fühlte er sich sehr behäbig.بعد از غذا احساس سنگینی و رخوت زیادی میکرد.
2
بزرگ، جاگیر و سنگین (برای اشیاء یا وسایل).
- Der neue Kühlschrank war sehr behäbig und passte kaum in die Küche.یخچال جدید بسیار جاگیر بود و به سختی در آشپزخانه جا میشد.
- Sie kaufte ein behäbiges Sofa für ihr großes Wohnzimmer.او یک مبل بزرگ و جاگیر برای اتاق نشیمن بزرگش خرید.
- Der alte Schrank war behäbig, aber sehr geräumig.کمد قدیمی جاگیر بود، اما بسیار جادار.