aufbehalten
به سر داشتن (کلاه)، نگه داشتن، باز گذاشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas aufbehalten)
کلاه، عینک یا پوشش سر را برنداشتن و بر سر یا صورت نگه داشتن.
- Er behielt seinen Hut auf, auch im Haus.او کلاهش را برنداشت، حتی در خانه.
- Sie behielt die Sonnenbrille auf, weil die Sonne so stark schien.او عینک آفتابیاش را به چشم داشت، چون خورشید خیلی شدید میتابید.
2
Akkusativ (jemanden / etwas aufbehalten)
اشیاء یا یادگاریهایی را برای استفادههای بعدی نزد خود نگه داشتن، انبار کردن.
- Ich habe die alten Briefe meiner Großmutter aufgebehalten.من نامههای قدیمی مادربزرگم را نگه داشتم.
- Kannst du mir das Buch aufbehalten, bis ich zurückkomme?میتوانی این کتاب را برایم نگه داری تا وقتی برگردم؟