anbehalten
به تن داشتن، درنیاوردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (Kleidung, Hut, Brille)
پوشاک، کلاه، کفش یا عینک را به تن داشتن یا به چشم داشتن و از تن درنیاوردن.
- Er ließ seine Jacke den ganzen Abend an.او تمام شب ژاکتش را به تن داشت.
- Sie behielt ihre Sonnenbrille an, auch als es dunkel wurde.او عینک آفتابیاش را به چشم داشت، حتی وقتی هوا تاریک شد.