behände

Aussprache: /bəˈhɛndə/
Worttrennung: be·hän·de
صفت

چابک، فرز، زرنگ، ماهر

Bedeutungen

1

دارای توانایی حرکت سریع، آسان و ماهرانه؛ چابک و فرز.

  • Der kleine Affe kletterte behände den Baum hinauf.میمون کوچک به چابکی از درخت بالا رفت.
  • Sie bewegte sich behände durch die Menge, um schnell zum Ausgang zu gelangen.او به سرعت و چابکی در میان جمعیت حرکت کرد تا به سرعت به خروجی برسد.
  • Der Jongleur war so behände, dass er alle Bälle gleichzeitig in der Luft halten konnte.ژانگْلور آنقدر چابک بود که می‌توانست همه توپ‌ها را همزمان در هوا نگه دارد.
2

دارای مهارت و زیرکی در انجام کارها، به خصوص کارهای دستی یا ذهنی.

  • Er reparierte das komplizierte Gerät mit behänden Fingern.او دستگاه پیچیده را با انگشتان ماهرش تعمیر کرد.
  • Die Köchin schnitt das Gemüse mit behändem Schwung.آشپز با حرکتی چابک سبزیجات را خرد کرد.
  • Sie löste das Rätsel auf eine sehr behände Weise.او معما را به روشی بسیار زیرکانه حل کرد.