beheben
رفع کردن، برطرف کردن، اصلاح کردن (مشکل، نقص)
Bedeutungen
1
Akkusativ
خرابی، خطای سیستم، مشکل یا آسیب را برطرف و اصلاح نمودن
- Der Techniker konnte die Störung im Netzwerk schnell beheben.تکنسین توانست اختلال در شبکه را به سرعت برطرف کند.
- Wir müssen die Ursache des Problems umgehend beheben.ما باید علت مشکل را فوراً برطرف کنیم.
2
Akkusativ
کمبود، نقص یا کاستی را از بین بردن و رفع کردن
- Maßnahmen wurden ergriffen, um den Fachkräftemangel zu beheben.اقداماتی انجام شد تا کمبود نیروی متخصص رفع شود.
- Diese Mängel müssen bis zur Abnahme behoben sein.این نواقص باید تا زمان تحویل نهایی برطرف شده باشند.