behelfen
سر کردن، چارهجویی کردن (با وسایل موجود)
Bedeutungen
1
sich + mit + Dativ
در غیاب شرایط یا ابزار ایدهآل، رفع نیاز کردن با آنچه در دسترس است
- Da der Strom ausgefallen ist, müssen wir uns mit Kerzen behelfen.از آنجا که برق رفته است، باید با شمع سر کنیم.
- Mangels Werkzeug behalf er sich mit einem einfachen Messer.به دلیل نبود ابزار، او با یک چاقوی ساده کارش را راه انداخت.