فعل
پافشاری کردن، اصرار ورزیدن (بر چیزی)
معانی و تعاریف beharren:
- پافشاری کردن، اصرار ورزیدن بر چیزی
جملات نمونه برای beharren:
Bis zuletzt ''beharrte'' der Jurist [der griechische Staatspräsident Prokopis Pavlopoulos] damals auf seinem Standpunkt, griechisches Verfassungsrecht habe Vorrang vor EU-Recht. Mit dieser Ansicht traf er in Brüssel freilich auf wenig Verständnis.
تا لحظه آخر، آن حقوقدان [رئیسجمهور وقت یونان، پروکوپیس پاولوپولوس] بر موضع خود پافشاری کرد که قانون اساسی یونان بر قوانین اتحادیه اروپا اولویت دارد. البته با این دیدگاه، او در بروکسل با درک کمی مواجه شد.
Er beharrt auf seiner Meinung.
او بر عقیدهاش پافشاری میکند.
Sie beharrte darauf, dass sie Recht hatte.
او اصرار داشت که حق با اوست.