behausen
ساکن شدن، اقامت کردن، جا دادن
Beispiele
- Jakob zweifelte, ob es in der Bruchbude, die sie ''behausten,'' überhaupt jemals warm werden würde, so klamm und zugig war es darin.یاکوب شک داشت که آیا در آن خانه مخروبه که در آن اقامت داشتند، اصلاً هوا گرم میشد یا نه، چون داخلش سرد و پر از باد بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
اسکان دادن، پناه دادن، جا دادن
- Die Stadt musste viele Flüchtlinge in Notunterkünften behausen.شهر مجبور شد بسیاری از پناهندگان را در پناهگاههای اضطراری اسکان دهد.
- Er behauste seine Gäste für eine Woche in seinem Landhaus.او مهمانانش را برای یک هفته در خانه روستایی خود جا داد.