beherrschen
مسلط بودن، تسلط داشتن، کنترل کردن
Beispiele
- Der Terror ''beherrscht'' viele Regionen der Erde.ترور بر بسیاری از مناطق زمین حکومت میکند (سلطه دارد).
- Mit dem Partisanenführer Tito, der bereits große Teile Jugoslawiens ''beherrschte,'' hatte der sowjetische Diktator verabredet, daß die Rote Armee zu ihm und dann gemeinsam weiter westwärts durchstoßen werde.با رهبر پارتیزانها، تیتو، که پیش از این بخش بزرگی از یوگسلاوی را در کنترل داشت، دیکتاتور شوروی توافق کرده بود که ارتش سرخ به سوی او و سپس به طور مشترک به سمت غرب پیشروی کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
دانش یا مهارت کافی در چیزی داشتن، چیزی را به خوبی بلد بودن.
- Er beherrscht die deutsche Sprache perfekt.او به زبان آلمانی کاملاً مسلط است.
- Sie beherrscht mehrere Instrumente.او به چندین ساز مسلط است.
2
Akkusativ
بر چیزی تسلط داشتن و آن را تحت کنترل خود درآوردن.
- Er konnte seine Wut kaum beherrschen.او به سختی میتوانست خشم خود را کنترل کند.
- Die Feuerwehr beherrschte den Brand schnell.آتشنشانی به سرعت آتش را مهار کرد.
3
Akkusativ
بر یک منطقه یا گروهی از مردم تسلط داشتن و حکومت کردن.
- Ein König beherrschte das Land für viele Jahre.یک پادشاه سالها بر این سرزمین فرمانروایی کرد.
- Die Partei beherrscht die politische Landschaft.این حزب بر فضای سیاسی حاکم است.
4
sich
خود را کنترل کردن، خویشتنداری کردن.
- Er musste sich beherrschen, um nicht zu lachen.او مجبور بود خود را کنترل کند تا نخندد.
- Beherrsch dich!خودت را کنترل کن!