behirnten
فهمیده شده، درک شده
Bedeutungen
1
Akkusativ
به کارگیری شدید و متمرکز قوای ذهنی برای حل یک مسئله پیچیده یا درک عمیق یک موضوع، که اغلب با تلاش زیاد همراه است.
- Er saß stundenlang über dem komplexen mathematischen Problem und versuchte, es zu behirnen.او ساعتها بر روی مسئله پیچیده ریاضی نشست و سعی کرد آن را عمیقاً بفهمد (مغز خود را به کار اندازد).
- Die philosophischen Texte erforderten ein intensives Behirnen, um ihre tiefere Bedeutung zu erfassen.متون فلسفی نیازمند اندیشیدن عمیق (به کارگیری شدید قوای ذهنی) بودند تا معنای عمیقتر آنها درک شود.