behumsen
کلاهبرداری کردن، سر کسی کلاه گذاشتن (محاوره)
Beispiele
- Aber sie waren schlauer als er und ''behumsten'' ihn gehörig.اما آنها از او زرنگتر بودند و حسابی سرش کلاه گذاشتند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(عامیانه) کسی را گول زدن، فریب دادن یا کلاهبرداری کردن، معمولاً برای به دست آوردن پول یا منفعت.
- Er hat versucht, mich um mein Geld zu behumsen.او سعی کرد مرا برای پولم گول بزند (کلاهبرداری کند).
- Lass dich nicht von diesem Verkäufer behumsen!نگذار این فروشنده سرت کلاه بگذارد!