behumsen

Aussprache: /bəˈhʊmzn̩/
Wortzerlegung: be·hum·sen
فعل

کلاهبرداری کردن، سر کسی کلاه گذاشتن (محاوره)

Beispiele

  • Aber sie waren schlauer als er und ''behumsten'' ihn gehörig.اما آنها از او زرنگ‌تر بودند و حسابی سرش کلاه گذاشتند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(عامیانه) کسی را گول زدن، فریب دادن یا کلاهبرداری کردن، معمولاً برای به دست آوردن پول یا منفعت.

  • Er hat versucht, mich um mein Geld zu behumsen.او سعی کرد مرا برای پولم گول بزند (کلاهبرداری کند).
  • Lass dich nicht von diesem Verkäufer behumsen!نگذار این فروشنده سرت کلاه بگذارد!