bei jemandem ist der Groschen gefallen
کسی بالاخره متوجه شد، کسی بالاخره فهمید، قضیه برای کسی روشن شد
Bedeutungen
1
به این معنی است که فردی بالاخره متوجه چیزی شده، درک کرده یا قضیهای برایش روشن شده است، به خصوص پس از مدتی سردرگمی یا عدم درک.
- Nachdem er die Erklärung noch einmal gelesen hatte, fiel bei ihm der Groschen.بعد از اینکه دوباره توضیحات را خواند، بالاخره متوجه شد.
- Ich habe es ihm lange erklärt, aber erst jetzt ist bei ihm der Groschen gefallen.مدت طولانی برایش توضیح دادم، اما تازه الان قضیه برایش روشن شد.
- Sie hat lange über das Problem nachgedacht, und dann fiel ihr endlich der Groschen.مدت زیادی به مشکل فکر کرد و سپس بالاخره متوجه شد.