zubeißen

Aussprache: /ˈtsuːˌbaɪ̯sn̩/
Worttrennung: zu·bei·ßen
فعل

گاز گرفتن، دندان زدن، تحمل کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (optional)

با دندان چیزی را محکم گرفتن یا قطع کردن؛ گاز گرفتن.

  • Der Hund biss in den Knochen.سگ استخوان را گاز گرفت.
  • Sie biss in das saftige Stück Obst.او در تکه میوه آبدار گاز زد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

مجازی: با اراده و قاطعیت با یک موقعیت دشوار روبرو شدن؛ تحمل کردن سختی؛ تسلیم نشدن.

  • Auch wenn es schwer ist, wir müssen jetzt zubeißen und durchhalten.حتی اگر سخت باشد، ما باید الان قاطع باشیم و ادامه دهیم.
  • Er biss die Zähne zusammen und ertrug den Schmerz.او دندان‌هایش را به هم فشرد و درد را تحمل کرد.
3 intransitiv (بدون مفعول)

مجازی: طعمه را گرفتن؛ به دام افتادن (معمولاً در مورد ماهی یا پیشنهاد).

  • Der Fisch hat endlich zugebissen!ماهی بالاخره طعمه را گرفت!
  • Das Angebot war zu gut, ich konnte nicht widerstehen und habe zugebissen.پیشنهاد خیلی خوب بود، نتوانستم مقاومت کنم و آن را پذیرفتم.