beißend
تند و زننده، گزنده، تند (بو یا طعم یا حرف)
Beispiele
- Als die Milch überkochte und auf die Herdplatte gelang, stieg mir ein ''beißender'' Geruch in die Nase.وقتی شیر سر رفت و روی صفحه اجاق گاز ریخت، بوی تند و گزندهای به دماغم خورد.
تند و زننده، گزنده، تند (بو یا طعم یا حرف)