beißend

Aussprache: /ˈbaɪ̯sn̩t/
Worttrennung: bei·ßend
صفت

تند و زننده، گزنده، تیز، نیش‌دار (بو یا طعم یا حرف)

Bedeutungen

1

دارای بوی تند و زننده یا طعم تند و گزنده.

  • Der beißende Geruch von Ammoniak reizte die Augen.بوی تند آمونیاک چشم‌ها را اذیت می‌کرد.
  • Der Senf hat einen beißenden Geschmack.خردل طعم تندی دارد.
  • Die kalte Luft war beißend.هوای سرد گزنده بود.
2

نیش‌دار، کنایه‌آمیز، تند و زننده (در مورد سخنان، انتقادات یا شوخی).

  • Seine beißenden Kommentare trafen ins Schwarze.اظهارات نیش‌دار او دقیقاً به هدف خورد.
  • Sie reagierte mit beißendem Spott.او با طعنه تند و زننده‌ای پاسخ داد.
  • Der Kritiker war bekannt für seine beißenden Rezensionen.منتقد به خاطر نقد‌های تند و زننده‌اش مشهور بود.