beißend
تند و زننده، گزنده، تیز، نیشدار (بو یا طعم یا حرف)
Bedeutungen
1
دارای بوی تند و زننده یا طعم تند و گزنده.
- Der beißende Geruch von Ammoniak reizte die Augen.بوی تند آمونیاک چشمها را اذیت میکرد.
- Der Senf hat einen beißenden Geschmack.خردل طعم تندی دارد.
- Die kalte Luft war beißend.هوای سرد گزنده بود.
2
نیشدار، کنایهآمیز، تند و زننده (در مورد سخنان، انتقادات یا شوخی).
- Seine beißenden Kommentare trafen ins Schwarze.اظهارات نیشدار او دقیقاً به هدف خورد.
- Sie reagierte mit beißendem Spott.او با طعنه تند و زنندهای پاسخ داد.
- Der Kritiker war bekannt für seine beißenden Rezensionen.منتقد به خاطر نقدهای تند و زنندهاش مشهور بود.