beiläufig
اتفاقی، تصادفی؛ ضمنی، حاشیهای
Bedeutungen
1
اتفاقی، تصادفی، غیرعمدی؛ بدون برنامهریزی قبلی.
- Es war ein beiläufiger Kommentar, der nicht ernst gemeint war.این یک اظهار نظر اتفاقی بود که جدی گرفته نشد.
- Sie traf ihn bei einem beiläufigen Treffen.او او را در یک ملاقات اتفاقی ملاقات کرد.
- Der Fehler war rein beiläufig entstanden.این خطا کاملاً تصادفی رخ داد.
2
ضمنی، حاشیهای، غیرمستقیم؛ به طور گذرا یا در کنار موضوع اصلی.
- Er erwähnte beiläufig, dass er umziehen würde.او به طور ضمنی اشاره کرد که قصد جابجایی دارد.
- Die beiläufige Bemerkung des Chefs irritierte die Mitarbeiter.اظهار نظر حاشیهای رئیس، کارکنان را آزار داد.
- In dem Buch finden sich viele beiläufige Informationen über das Leben der Autorin.در کتاب اطلاعات گذرا زیادی درباره زندگی نویسنده یافت میشود.