beiläufig
اتفاقی، تصادفی؛ ضمنی، حاشیهای
Beispiele
- Sein ''beiläufiger'' Kommentar erwies sich als wichtig.نظر اتفاقی او مهم از آب درآمد.
- Eher ''beiläufig'' kam sie dann auf das Mordopfer zu sprechen.او سپس به طور اتفاقی به قربانی قتل اشاره کرد.
اتفاقی، تصادفی؛ ضمنی، حاشیهای