فعل
اضافه کردن و مخلوط کردن (به چیزی)، آمیختن
معانی و تعاریف beimischen:
- افزودن، مخلوط کردن (چیزی به چیز دیگر)
جملات نمونه برای beimischen:
„Will der Hobbygärtner die Blaufärbung der Hortensien in seinem Garten beeinflussen, sollte er der Erde das Salz Alaun ''beimischen.''“
«اگر باغبان آماتور بخواهد رنگ آبی گلهای ادریسی باغ خود را تحت تأثیر قرار دهد، باید نمک زاج را به خاک اضافه کند و مخلوط کند.»
Man sollte dem Teig etwas Salz beimischen.
باید کمی نمک به خمیر اضافه کرد.
Er hat dem Getränk heimlich ein Schlafmittel beigemischt.
او مخفیانه یک داروی خوابآور به نوشیدنی اضافه کرد.