beisammensitzen
دور هم نشستن، با هم وقت گذراندن
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
در کنار یکدیگر نشستن و در فضایی صمیمی گفتگو و معاشرت کردن
- Die Familie saß gemütlich beisammen und plauderte.خانواده راحت کنار هم نشسته بودند و گپ میزدند.
- Wir haben lange beisammengesessen und über alte Zeiten gesprochen.ما مدت زیادی کنار هم نشستیم و درباره گذشته صحبت کردیم.