beiseiteschieben
کنار گذاشتن، نادیده گرفتن، به تعویق انداختن
Beispiele
- Er ''schob'' alle Bedenken ''beiseite.او تمام نگرانیها را کنار گذاشت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با هل دادن به کنار منتقل کردن.
- Er schob die Vorhänge beiseite, um hinauszusehen.او پردهها را کنار زد تا بیرون را ببیند.
- Sie schob die leeren Teller beiseite, um Platz zu schaffen.او بشقابهای خالی را کنار زد تا جا باز کند.
2
Akkusativ
چیزی را (معمولاً مشکل یا احساس) موقتاً کنار گذاشتن یا نادیده گرفتن.
- Manchmal muss man seine eigenen Ängste beiseiteschieben.گاهی اوقات باید ترسهای خود را کنار گذاشت.
- Er versuchte, die negativen Gedanken beiseitezuschieben.او سعی کرد افکار منفی را کنار بگذارد.