beiseitetreten
کنار رفتن، کنار کشیدن، کنار ایستادن
Bedeutungen
1
intransitiv
به کنار رفتن تا راه برای دیگری باز شود یا از سر راه کنار رفتن
- Bitte treten Sie kurz beiseite, damit ich vorbeigehen kann.لطفاً کمی کنار بروید تا من بتوانم رد شوم.
- Er musste beiseitetreten, um dem Krankenwagen Platz zu machen.او مجبور شد کنار برود تا برای آمبولانس جا باز کند.
2
intransitiv
(مجازی) از یک مقام یا موقعیت کنارهگیری کردن یا استعفا دادن
- Nach dem Skandal musste der Minister beiseitetreten.پس از رسوایی، وزیر مجبور شد کنار بکشد (استعفا دهد).
- Sie hat beschlossen, aus persönlichen Gründen beiseitezutreten.او تصمیم گرفت به دلایل شخصی کنارهگیری کند.