beistehen
یاری کردن، حمایت کردن (در شرایط سخت)
Beispiele
- Gott möge dir ''beistehen!'' Gott ''steh'' mir ''bei!خداوند یاریات کند! خدا به من کمک کند!
- Es ist gut, wenn man Freunde hat, die einem in der Not ''beistehen.خوب است که دوستانی داشته باشی که در سختیها به تو یاری برسانند.
- Man müsse den Juden Österreichs ''beistehen,'' schrieb er, er appelliere an das Weltgewissen, ihnen die Tore in andere Länder sofort zu öffnen.او نوشت که باید به یهودیان اتریش یاری رساند و از وجدان جهانی خواست که درهای کشورهای دیگر را فوراً به روی آنها باز کنند.
Bedeutungen
1
Dativ
در کنار کسی بودن، یاری رساندن، حمایت کردن (در موقعیتهای دشوار).
- In schwierigen Zeiten muss man seinen Freunden beistehen.در دوران سخت باید در کنار دوستان خود بود.
- Sie stand ihm bei seiner Entscheidung bei.او در تصمیمش از او حمایت کرد.