beistehen

Aussprache: /ˈbaɪ̯ˌʃteːən/
Wortzerlegung: bei·ste·hen
فعل

یاری کردن، حمایت کردن (در شرایط سخت)

Beispiele

  • Gott möge dir ''beistehen!'' Gott ''steh'' mir ''bei!خداوند یاری‌ات کند! خدا به من کمک کند!
  • Es ist gut, wenn man Freunde hat, die einem in der Not ''beistehen.خوب است که دوستانی داشته باشی که در سختی‌ها به تو یاری برسانند.
  • Man müsse den Juden Österreichs ''beistehen,'' schrieb er, er appelliere an das Weltgewissen, ihnen die Tore in andere Länder sofort zu öffnen.او نوشت که باید به یهودیان اتریش یاری رساند و از وجدان جهانی خواست که درهای کشورهای دیگر را فوراً به روی آن‌ها باز کنند.

Bedeutungen

1 Dativ

در کنار کسی بودن، یاری رساندن، حمایت کردن (در موقعیت‌های دشوار).

  • In schwierigen Zeiten muss man seinen Freunden beistehen.در دوران سخت باید در کنار دوستان خود بود.
  • Sie stand ihm bei seiner Entscheidung bei.او در تصمیمش از او حمایت کرد.