beistimmen
موافق بودن، تایید کردن (نظر کسی)
Beispiele
- Du wirst mir ''beistimmen,'' dass es so nicht weitergehen kann.تو با من موافق خواهی بود که اوضاع نمیتواند به این شکل ادامه یابد.
- Ich ''stimme'' dir ''bei,'' dass wir uns mehr Zeit zum Lesen nehmen sollten.من با تو موافقم که باید زمان بیشتری برای مطالعه بگذاریم.
Bedeutungen
1
Dativ / zu + Dativ
موافقت کردن، همعقیده بودن، رأی موافق دادن.
- Ich stimme dir vollkommen bei.من کاملاً با تو موافقم.
- Er stimmte dem Vorschlag ohne Zögern bei.او بدون تردید با پیشنهاد موافقت کرد.