bejahen
تأیید کردن، پاسخ مثبت دادن
Beispiele
- Ich ''bejahe'' dein Vorgehen prinzipiell.من اساساً روند کار شما را تأیید میکنم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به سوالی پاسخ مثبت دادن، چیزی را تایید کردن
- Er bejahte die Frage mit einem Nicken.او با یک سر تکان دادن سوال را تایید کرد.
- Sie bejahte den Vorschlag ohne Zögern.او بدون تردید با پیشنهاد موافقت کرد.
2
Akkusativ
چیزی (مانند یک اصل، یک زندگی) را پذیرفتن و با آن موافق بودن، به آن ارزش قائل شدن
- Man muss das Leben in all seinen Facetten bejahen.باید زندگی را با تمام جنبههایش پذیرفت.
- Er bejaht die Werte seiner Kultur und Tradition.او ارزشهای فرهنگ و سنت خود را تایید میکند.