bejahen

Aussprache: /bəˈjaːən/
Wortzerlegung: be·ja·hen
فعل

تأیید کردن، پاسخ مثبت دادن

Beispiele

  • Ich ''bejahe'' dein Vorgehen prinzipiell.من اساساً روند کار شما را تأیید می‌کنم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

به سوالی پاسخ مثبت دادن، چیزی را تایید کردن

  • Er bejahte die Frage mit einem Nicken.او با یک سر تکان دادن سوال را تایید کرد.
  • Sie bejahte den Vorschlag ohne Zögern.او بدون تردید با پیشنهاد موافقت کرد.
2 Akkusativ

چیزی (مانند یک اصل، یک زندگی) را پذیرفتن و با آن موافق بودن، به آن ارزش قائل شدن

  • Man muss das Leben in all seinen Facetten bejahen.باید زندگی را با تمام جنبه‌هایش پذیرفت.
  • Er bejaht die Werte seiner Kultur und Tradition.او ارزش‌های فرهنگ و سنت خود را تایید می‌کند.