bejammern

Aussprache: /bəˈjamɐn/
Wortzerlegung: be·jam·mern
فعل

سوگواری کردن، افسوس خوردن، شکایت کردن

Beispiele

  • Hans ''bejammert'' seit Wochen den Tod seines geliebten Dackels.هانس هفته‌هاست که برای مرگ سگ داکسوند محبوبش سوگواری می‌کند.
  • Manche ''bejammern'' die Einführung einer verbindlichen Orthographie.برخی از معرفی یک املای اجباری شکایت می‌کنند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

برای چیزی یا کسی سوگواری کردن، افسوس خوردن، اظهار تأسف کردن

  • Sie bejammerte ihr trauriges Schicksal.او برای سرنوشت غم‌انگیز خود سوگواری می‌کرد/افسوس می‌خورد.
  • Man kann die Vergangenheit nicht bejammern, man muss nach vorne schauen.نمی‌توان برای گذشته افسوس خورد، باید به جلو نگاه کرد.