beköstigen
غذا دادن, پذیرایی کردن, خوراک دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden beköstigen)
کسی را برای مدتی غذا دادن، پذیرایی کردن، خوراک دادن (اغلب به معنی تأمین معاش).
- Die Familie beköstigte den Flüchtling für mehrere Monate.خانواده برای چندین ماه به پناهنده غذا دادند.
- Er hat sich verpflichtet, seine kranke Mutter zu beköstigen.او متعهد شد که از مادر بیمارش پذیرایی کند.