beköstigen
غذا دادن، پذیرایی کردن (برای مدتی)
Beispiele
- Auch für Breslau ist das a priori nicht zu erwarten, da die höchstmögliche Zahl von 300 täglich ''beköstigten'' Kindern an den statistischen Ziffern einer Halbmillìonenstadt fast spurlos vorübergehen muß.همچنین برای وروتسواف نمیتوان این را از قبل انتظار داشت، زیرا حداکثر تعداد ممکن ۳۰۰ کودک که روزانه پذیرایی میشدند، تقریباً بدون رد پا از ارقام آماری یک شهر نیم میلیون نفری عبور میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را غذا دادن، پذیرایی کردن، خوراک دادن
- Das Hotel beköstigt seine Gäste mit einem reichhaltigen Frühstück.هتل مهمانان خود را با صبحانهای مفصل پذیرایی میکند.
- Er musste eine große Familie beköstigen.او مجبور بود یک خانواده بزرگ را غذا بدهد.