bekackt
گند، مزخرف، افتضاح، لعنتی (عامیانه و بسیار سخیف)
Beispiele
- Wieso zum Teufel keulst du für einen ''bekackten'' Hungerlohn?چرا داری با این حقوق گند و ناچیز مثل خرس کار میکنی؟
- Die ganze Situation ist einfach nur ''bekackt''.تمام این وضعیت واقعاً گند و افتضاح است.
Bedeutungen
1
attributiv oder prädikativ
(عامیانه، بیادبانه/توهینآمیز) توصیف شیء، وضعیت، مبلغ یا شخصی که به شدت بد، رویافزا، بیارزش یا حرصدرآور است.
- Das ist ein bekacktes Problem.این یک مشکل گند و رویافزا است.
- Ich habe keine Lust auf diese bekackte Arbeit.حوصله این کارِ مزخرف و گند را ندارم.