herumbekommen
راضی کردن، سپری کردن زمان
Bedeutungen
1
Akkusativ + zu + Infinitiv
شخصی را نرم کردن و مخ او را زدن تا به کاری رضایت دهد.
- Ich habe ihn endlich dazu herumbekommen, uns zu helfen.من بالاخره او را راضی کردم که به ما کمک کند.
- Es war schwer, sie herumbekommen, die Reise mitzumachen.متقاعد کردن او برای همراهی در سفر دشوار بود.
2
Akkusativ (jemanden / etwas herumbekommen)
مدت زمان کند یا کسالتباری را سپری ساختن.
- Wie soll ich den langen Winter hier herumkriegen?چطور باید این زمستان طولانی را اینجا سپری کنم؟
- Wir haben den Abend mit Kartenspielen herumgebracht.ما عصر را با ورقبازی گذراندیم.