aufbekommen
توانستن باز کردن، تکلیف دریافت کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas aufbekommen)
موفق به باز کردن ظرف، در، دکمه یا بسته سفت شدن.
- Ich bekomme diesen Deckel einfach nicht auf.من به هیچ وجه نمیتوانم این درپوش را باز کنم.
- Das Kind bekam die verschlossene Schachtel nicht auf.کودک نتوانست جعبه قفل شده را باز کند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas aufbekommen)
تکلیف خانه یا وظیفهای برای انجام دادن تحویل گرفتن (در مدرسه).
- Jeder Schüler bekam eine neue Aufgabe auf.هر دانشآموز یک تکلیف جدید دریافت کرد.
- Der Lehrer hat uns für die Ferien viel zu lesen aufbekommen.معلم برای تعطیلات به ما مطالب زیادی برای خواندن محول کرده است.