aufbekommen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌbəˌkɔmən/
Worttrennung: auf·be·kom·men
فعل

توانستن باز کردن، تکلیف دریافت کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas aufbekommen)

موفق به باز کردن ظرف، در، دکمه یا بسته سفت شدن.

  • Ich bekomme diesen Deckel einfach nicht auf.من به هیچ وجه نمی‌توانم این درپوش را باز کنم.
  • Das Kind bekam die verschlossene Schachtel nicht auf.کودک نتوانست جعبه قفل شده را باز کند.
2 Akkusativ (jemanden / etwas aufbekommen)

تکلیف خانه یا وظیفه‌ای برای انجام دادن تحویل گرفتن (در مدرسه).

  • Jeder Schüler bekam eine neue Aufgabe auf.هر دانش‌آموز یک تکلیف جدید دریافت کرد.
  • Der Lehrer hat uns für die Ferien viel zu lesen aufbekommen.معلم برای تعطیلات به ما مطالب زیادی برای خواندن محول کرده است.