bekennen
اعتراف کردن، اقرار کردن، پایبند بودن، آشکار ساختن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) bekennen / sich zu + Dativ bekennen
به اشتباه، جرم یا حقیقت ناگواری اعتراف و اقرار کردن
- Er bekannte seine Schuld vor Gericht.او به گناه خود در دادگاه اعتراف کرد.
- Die Gruppe bekannte sich zu dem Anschlag.آن گروه مسئولیت حمله را بر عهده گرفت (به آن اقرار کرد).
2
sich zu + Dativ bekennen
علناً و با شجاعت وفاداری خود را به یک آرمان، دین، جهتگیری یا باور اعلام کردن
- Die Partei bekennt sich zu den Grundwerten der Demokratie.حزب به ارزشهای اساسی دموکراسی پایبند است.
- Sie bekennt sich offen zu ihrer Religion.او آشکارا پایبندی خود به دینش را اعلام میکند.