einbekennen
اقرار کردن، اذعان داشتن، اعتراف کردن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) einbekennen / dass-Satz
به اشتباه، ضعف، خطای خود یا حقیقت ناخوشایندی علناً اقرار کردن (کتابی و رسمی).
- Er musste seine Schuld einbekennen.او مجبور شد به گناه خود اقرار کند.
- Sie hat eingekannt, dass sie einen Fehler gemacht hat.او اذعان داشت که اشتباهی مرتکب شده است.