beklemmen

Aussprache: /bəˈklɛmən/
Wortzerlegung: be·klem·men
فعل

دلهره‌آور بودن، خفقان‌آور بودن، فشار آوردن (روحی/جسمی)

Beispiele

  • Die Enge schien ihn zu ''beklemmen.تنگی فضا او را خفقان‌آور می‌کرد.
  • Rostige Tonnen mit dem alarmierenden Strahlungssymbol und Felswände ''beklemmen'' den Besucher.بشکه های زنگ زده با نماد هشدار دهنده تشعشع و دیوارهای صخره ای بازدید کننده را تحت فشار قرار می دهند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

باعث احساس فشار، تنگی نفس یا اضطراب شدن.

  • Die Enge des Raumes beklemmte ihn.تنگی فضا او را تحت فشار قرار داد (احساس تنگی نفس به او دست داد).
  • Eine beklemmende Stille breitete sich im Raum aus.سکوت دلگیری در اتاق حکمفرما شد.
2 Akkusativ

از نظر روحی یا عاطفی کسی را تحت فشار قرار دادن یا نگران کردن.

  • Die Nachricht von dem Unfall beklemmte alle Anwesenden.خبر تصادف همه حاضران را نگران کرد.
  • Seine Sorgen begannen, ihn zu beklemmen.نگرانی‌هایش شروع به آزار دادن او کردند (او را تحت فشار قرار دادند).